تبليغاتX
شب شکوه

تاريخ: شنبه 4 اسفند1386 ساعت :15:31
 

N

HACKED

Hacked by: White_Hacker

E_mail: irarnian_white_hats@yahoo.com

2006

تقدم به تنها عشقم:

فاطمه شهلائي

آدرس هاي زير نيز به تازگي

توسط هكر سفيد مورد حمله

قرارگرفتند:

وبلاگ گروه كشاورزي

http://iauaf.blogfa.com

وبلاگ گروه صنايع

http://aiek.blogfa.com

وبلاگ خبري كرمانشاه

http://mardaninews.blogfa.com

فركانس كرمانشاه

http://ferekanskermanshah.blogfa.com 

http://amare-chat.blogfa.com

http://bab2000.blogfa.com/

http://saeidjaraghe.blogfa.com

http://tourataland.blogfa.com 

 

((منتظرباشيد))

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |
حرف های نا تمام دل!
تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت :0:21

جایی اسیرم میان خواب و بیداری میان راست و دروغ .همه گفتند عشق رهگذرها را باور نکن ، نکردم! گفتند اشک ها فریبند ، پذیرفتم...اما صدای سکوت لبهای بی رمق غریق را که نمی توان نشنیده گرفت... شاید خودمان پر از فریبیم که نگاه بی دروغ کسی را باور نداریم!

نمی دانم خدا تنم را به خاطر باور نکردن یک نگاه عاشق می سوزاند یا نه ، نگاهی که تا دیروز تا با من بود، فقط  رو به درگاه خدا بود و امروز بر دنیا بسته شده و حتی خدا را هم نمی بیند...

آیا خدا به من نمی گوید تو بنده ام را چنین کردی؟می دانم که این آتش تباهم می کند!

 

روزی هزار بار به هزار نفر می گیم تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمی باشد اما چه راحت چشمامون و رو دلهای بقیه می بندیم و می شکنیم و رد می شیم.ما این و می گیم تا بقیه حواسشون به دل ما باشه اما خودمون هیچ وقت حواسمون به دل بقیه نیست! چرا ما فکر می کنیم فقط خودمون دلی داریم که نباید بشکنه؟ ما چه بی هنریم... شاید نهایت هنرمندی ماگفتن همین یک جمله باشه...تا توانی دلی به دست آور اما هرگز حواسمون نیست  اوج هنرمندی ما درک اینه که دل شکستن هنر نمی باشد!

همیشه صدای شکسته شدن یک دل مهربان در میان نجواهای تردید آمیز عقل و دل گم می شود...پس منتظر شنیدن نباش!فریادهای وجودی که بودن و ماندن تو را التماس می کند در میان صدای گام های تو خاموش می شود...تو نشنیدی.. اما نشنیدن تو دلیل نبودن حرف های ناگفته نیست!

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |
تفاوت عشق و هوس
تاريخ: جمعه 21 دی1386 ساعت :22:39

سلام دوستان

فرا رسیدن ایام شهادت آقا امام حسین (ع) را به همه ی شما تسلیت عرض می کنم.

بدون حاشیه میرم سر اصل مطلب... یک مطلب خیلی مهم رو توی سایت همدردی دیدم که می دونم به درد همه ی شما می خوره... اونو براتون می نویسم...امیدوارم استفاده کنید!

در ضمن درگذشت یکی از دوستان وبلاگ نویس،مانی تنهارو هم به خانواده اش تسلیت می گم... روحش شاد!

 

تفاوت عشق و هوس { در ارتباط دختر و پسر یا در ازدواج}

عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه کنید:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات می میرم                                                                                      
- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه
- ( من ) همیشه به فکر توام
-( من) را فراموش نکن
- ( من ) از تو رنجیدم
در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
2 – هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی کنم».
هر چه جز عشقست، شد ماکولِ[1] عشق
دو جهان یک دانه پیش نَولِ[2] عشق
دانه یی مر مرغ را هرگز خورَد؟
کاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟
 
3 – عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است.
آنکه او بسته غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق، کو بی منتهاست  
جز غم و شادی درو بس میوه هاست
عاشقی زین هر دو حالت، برترست 
بی بهار و بی خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید.
 
4 – عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.
بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.
از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).
اما هوس اینست که معمولا به صرف مجاورت ایجاد می شود. همکلاسی، هم محله ای، همکار، فامیل و ...، می بینید، خنده ها و عشوه هایش را حس می کنید، شیطنتها ، بازیگوشی ها، و کلاس گذاشتن هایش را نظاره می کنید، به دلتون می افتد که عاشقش هستید و با خیالات مستمر از او غولی می سازید که فقط بعد از ازدواج شکسته می شود و واقعیت آن روشن می شود. معمولا چنین دو نفری به جای شناخت یکدیگر، انرژی خود را صرف احساسات یکدیگر می کنند، دل میدهند و قلوه می گیرند، هر روز به تعداد زیادی برای یکدیگر می میرند، یا حداقل غش می کنند  و تعارفات کلاس بالا نصیب هم می کنند، از وجود یکدیگر ممنون می شوند، از هم زیاد تشکر می کنند، با مطالعاتی که در مورد مخ زنی دختر یا پسر در اینترنت یا ....آموخته اند سعی می کنند طرف مقابل را شیفته خود سازند ( به هر قیمتی)به هم زیاد کادو می دهند، متون ادبی جالب ، آهنگهای احساس نواز، و مبالغه های غیر عقلانی به یکدیگر پیشکش می کنند، کم کم نقش پدر، مادر، دوستان، همکاران و ... را حذف کرده و همه را یک جا به محبوب خود پیشکش می کنند، و وقت خود را یا با او پر می کنند یا با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد. او یک انسان نیست، یک فرشته است، او هیچ عیبی ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد، واینگونه این احساسات غیر قابل کنترل می شود ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد، فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ، اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند.
احساس انفجار آمیز در رابطه ها منجر به تحریف واقعیت ها شده و آنقدر آب را گل آلود می کند که خود فرد به هیچ وجه قادر به شناخت صحیح طرف مقابل خود نیست. و پس از فروکش کردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و واقعیت ها را درک می کنند.
 
5 – عاشق، خود را ملزم می داند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها را به نفع لذت خود نمی شکند. عاشق در پی کام گرفتن از معشوق، پیش از آنکه این حریم کامل و رسمی شود، نیست. باید کانون خانواده شکل گیرد و انعقاد پیمان زناشویی انجام پذیرد و طرفین مسئولیت زندگی و تعهد کامل را نسبت به هم بپذیرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطی که جنبه لذت جویی داشته باشد (قبل از تعهد کامل زناشویی و در چارچوب قانون)، صرفا آسیب پذیری عشق را به همراه دارد و این آزمایش کردن عشق نیست، بلکه سیراب کردن هوس و عطش شهوانی است.
عشق هایی کز پیِ رنگی بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگی بود       
 
6 –  چنین مواردی از نشانه های هوس هستند: زودرنجی، قهر و آشتی ، دل خوری، نگرانی، تردید ، عجله در به نتیجه رسیدن، امروز و فردا کردن، زبان بازی کردن، با چند نفر ارتباط صمیمی وعمیق عاطفی گرفتن، رویاپردازی در مورد فرد، چشم پوشی از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه های هوس است، در حالیکه عشق ، قامتی رعناتر، بزرگتر ، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگرانی از درست رفتن، ندارد. عشق هایی که نگرانی آفرین، اضطراب آور و دمدمی مزاج و به ظواهر فرد بستگی دارد، همان هوسها هستند که « محور من» در آنها قوی است . یعنی فرد همه چیز را برای خودش می خواهد ، نه معشوق
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
شاد باش ای عشقِ خوش سودای ما
ای طبیبِ جمله علت هایِ ما
ای دوایِ نخوت و ناموسِ ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسمِ خاک از عشق ، بر افلاک شد
کوه، در رقص آمد و چالاک شد
 
7 – عشق پیش نیاز لازم دارد.
یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. کسی که هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همکاران ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را شفاف ترسیم نکرده است. و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و مردد بوده و روز به روز شکل به شکل می شود و هویت خود را نیافته است، مانند کودک پیش دبستانی است که برای اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست.
 
8 – عشق باید یک وحدت و یکپارچگی بین شما ، افراد و همه هستی ایجاد کند. اگر رابطه دختر و پسری، با پنهان کاری، تعارض ، درگیری با دیگران، احساس گناه، اضطراب، تردید، و قطع روابط اجتماعی با دیگران، مشکل در شغل ، تحصیل ، روابط خانوادگی و ...، همراه هست باید مطمئن شد که هوس، خود را به جای عشق به آنها معرفی کرده است. و چنین شروعی برای رابطه، پایان هایی به مراتب دردناکتر و فجیع تر به همراه دارد.
در نگنجد عشق در گفت و شنید 
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید
 


 ماکول: خورده شده[1]
 نَول: منقار[2]
 چَرَد: بچرد، چرا کند[3] 
نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |
امید!
تاريخ: جمعه 9 آذر1386 ساعت :0:58

من و درگیر خودت کن

تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من

با هجومت روبرو شه

بی هوا بدون مقصد

سمت طوفان تو می رم

من و درگیر خودت کن

بلکه آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم

مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه ی من

پر تصویر تو می شه

با من غریبگی نکن

با من که درگیر توام

چشمات و از من بر ندار

من مات تصویر توام

 

همه ی لحظه هایم پر شده از سکوتی که با هر حرفش نام تو را فریاد می زند!

دستانم به سوی تو دراز شده و چشمانم خیره بر دستانم مانده... در خانه ات را کی می گشایی؟!

کویر کاسه ی گدایی ام تشنه ی سکه ی نگاه توست ... با من غریبگی نکن...!

 

تو همین جایی همیشه

با تو شب شکل یه رویاست

آخرین نقطه ی دنیا

تو جهان من همین جاست

تو همین جایی و هر روز

من به تنهایی دچارم

من و نزدیک خودم کن

تا تو رو یادم بیارم

 

 

دوستت دارم بیش از همیشه و محتاجم به تو مثل همیشه ، اما ... اما نمی خواهم برای نیازم دوستت بدارم!

من و درگیر خودت کن...!

من و درگیر خودت کن...!

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |
دلم...
تاريخ: جمعه 2 آذر1386 ساعت :7:3

دلم می خواد صفحه های سفید و تا نخورده ی دفترم و پر کنم از ترانه های عاشقانه... دلم می خواد همه ی حرفام و خط به خط و حرف به حرف از بین همین ترانه ها بخونی... دلم می خواد نقش دلم و توی همین کاغذهای خط خورده و سیاه ببینی...

دلم می خواد...!

می گی دوست دارم ، می گی با من می مونی ، می گی طاقت دیدن بارون چشام و نداری ، می گی با منی تا همیشه...می گی عاشق  می مونی!

می خوای با تو بمونم ، می گی با من می مونی!من و با خودت می کشونی تا نا کجا آباد... من و ذره ذره به بند عشق می کشی... من و اسیر چشمات می کنی و... میری!

تو میری و شب سیاه می مونه و من! تو میری و من کم کم تمام می شم!....تمام!

 

به پیش روی من تا چشم کار می کند دریاست

چراغ ساحل آسوددگی ها در افق پیداست

در این ساحل که من افتاده ام خاموش

غمم دریا، دلم تنهاست

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست!

خروش موج با من می کند نجوا

که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت...

مرا آن دل که بر دریا زنم نیست

زپا این بند خونین برکنم نیست

امید آنکه جان خسته ام را

به آن نادیده ساحل افکنم نیست.

***احتمالا از مشیری***

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |
گمشده ی من!
تاريخ: جمعه 4 آبان1386 ساعت :6:0

سرگردون از این کوچه به اون کوچه ، از این خونه به اون خونه ، از این لحظه به اون لحظه ، از این خاطره به اون خاطره سرک کشیدم اما چه سود ... نبود که نبود!

هر چی صداش کردم ، هر چی التماس کردم ، هر چی دعا کردم ، نیومد!

کلافه و سرگردون تر از قبل سر به دیوار تنهایی ام گذاشتم و گریه کردم ، گفتم شاید دلش به حال اشکام بسوزه اما نسوخت ، آروم تو کوچه های پریشونی قدم میزدم ، چشمام هنوز هم امیدوار بودن ، چشمام به دنبال یه نشونه ی کوچولو از سر این دیوار به اون دیوار می پریدن ، اما بازم خبری نشد که نشد...

دیگه حتی راه خونه ی خودم رو هم گم کرده بودم ، خسته بودم ، دلم تاب این همه غصه و تنهایی رو نداشت ، قلبم تو سینه انگار زیادی بود ،نفسام به زور اعلام وجود می کردن ، دلم می خواست گریه کنم ، شاید اشکام بار دلم وسنگین کرده بودن!نمی دونم؛ اما چشمام اونقدر دنبال گمشده ام گشته بود که خسته شده بود ، چشمام دیگه نای گریه هم نداشت ... پس کجا رفته این گمشده ی من؟! آرامشم کجا رفته؟! کجا؟!!

همه تو سختی ها آدم و تنها میذارن... اما نه! همیشه لحظه های تنهایی به سختی می گذرن، درستش اینه...

لحظه های تنهایی ، سخت ترین لحظه هاست!

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |
به خدا پای دلم زنجیر است
تاريخ: جمعه 20 مهر1386 ساعت :0:23

باز بال خیالم بسته شد و قفس دلم تنگ.باز حسرت ثانیه های بر بادرفته مثل شعله های آتش خرمن امیدم را سوزاند.باز زندانی انتظار شدم...انتظار!

دل شکسته نیستم اما دلخسته ام ، دلخسته از روزگاری که معلوم نیست فردا و فرداها چه دام ها برایمان می چیند.متحیر مانده ام از سرنوشتی که معلوم نیست قلم خدا چگونه تحریرش کرده... متعجبم از حکمت های خدا و سردرگم در کوچه های بی خبری.

قلبم فریاد می زند ، روحم تقلا می کند ، نفس هایم سکوتت می کنند ، خستگی می آید ، تنهایی سرک می کشد ، اشک ها شعله می کشند ، امیدم بر باد می رود ، حسرت زبانه می کشد و همه چیز می سوزد...

صدای فریادهایم را می شنوی؟!من هم تنها و غمگینم ، مثل تو ، من هم اینجا ، دنبال خلوت می گردم تا مرغ خیالم را پرواز دهم ، من هم تنها و غمگینم !

ببین واژه ها چطور بند به دستم زده اند ، قطره قطره و نم نم ، باران حرف هایم روی کاغذ می چکند. دستم اسیر است و واژه ها زندان بان ، دیگر این دست اسیر توان نوشتن ندارد...

به خدا پای دلم زنجیر است!

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo